تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دستسرنوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه هایبی شمار
ادامه مطلب ...
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دستسرنوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه هایبی شمار
بنام تک ستاره شب تاریکم
یکشب خوب توآسمون،یک ستاره چشمک زنون،خندیدوگفت کنارتم،تاآخرش تاپای جون،ستاره قشنگی بود،آروم ونازو مهربون، ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون، امازیادطول نکشید عشق منو ستاره جون، ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون، ستاره رفت بارفتنش منم شدم بیهمزبون، حالا شبا بیاد اون چشم میدوزم به آسمون..
سلام دوست عزیز
اگه خوندی و خوشت اومد نظر یادت نره
سلام عزیز
اگه خوندی و خوشت اومد نظر یادت نره
سلام عزیز
اگه خوندی و خوشت اومد نظر یادت نره